غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
634
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ملك خراسان ما را سلطان در جواب برادرزاده اين رباعى ديگر گفته بجند فرستاد رباعى ايجان عم اين غم ره سودا گيرد * اين قصه نه در شما نه در ما گيرد تا قبضهء شمشير كه پالايد خون * تا آتش اقبال كه بالا گيرد بعد از آن ميان برادران نيران نزاع اشتعال يافته سلطان شاه با جمعى كثير از ابطال رجال به قصد تكش در حركت آمد و تكش خان بپادشاه قراختاى كه در آن زمان عورتى بود پناه برده بعرض او رسانيد كه اگر خوارزم بمدد ملكه مفتوح گردد هرسال مال خطير بخزانهاش رساند بنابرآن ملكهء قراختاى شوهر خويش قرما را با سپاه بلاانتها مصحوب تكش خان گردانيد و تكش خان بعزم رزم برادر متوجه خوارزم گشته چون سلطان شاه و ملكه تركان از هجوم لشكر قراختاى خبر يافتند بصوب نيشابور شتافتند و تكش خان در روز دوشنبه بيست و دوم ربيع الآخر سنهء ثمان و ستين و خمسمائه بخوارزم درآمده بر تخت سلطنت نشست و بعد ازين واقعه قرب ده سال ميان برادران مواد نزاع در هيجان بود و سلطان شاه در هرچندگاه بيكى از سلاطين التجا نموده بامداد ايشان با تكش خان در مقام مقابله و مقاتله مىآمد و آخر الامر بين الجانبين مصالحه اتفاق افتاده بعضى از بلاد خراسان تعلق بسلطان شاه گرفت و سلطان شاه بعد از سالى چند كه در آن سرزمين حكومت نمود در سلخ رمضان سنه تسع و ثمانين و خمسمائه درگذشت و تكش خان در سلطنت مستقل گشت گفتار در بيان كشته شدن ملك مؤيد و ملكه تركان و ذكر بعضى از منازعات سلطان شاه و تكش خان چون سلطان شاه و ملكه تركان از دستبرد تكش خان و قراختائيان توهم نموده از خوارزم به نيشابور رفته و مؤيد را كه حاكم نيشابور بود با خود موفق ساخته لشكرهاى پراكنده را جمع كردند و روى توجه بصوب خوارزم نهادند تكش خان ايشان را استقبال نموده در سر بيابان خوارزم منزل گزيد و بنابر آنكه در آنصحرا آب ناياب بود سپاه ملك مؤيد كه از محل اقامت خوارزم شاه وقوف نداشتند فوجفوج به بيابان درآمده متعاقب يكديگر طى مسافت مينمودند و هرفوجى كه قدم از بيابان بيرون مينهادند بضرب تيغ لشكر خوارزم سر بباد فنا ميدادند و عاقبت خوارزميان ملك مؤيد را گرفته پيش تكش خان بردند و بموجب فرمان واجب الاذعان بر در بارگاه او را از ميان دونيم زدند ملكه تركان و سلطان شاه مجال فرار يافته بدهستان شتافتند و تكش خان از عقب ايشان ايلغار كرده ملكه را بدست آورده بكشت و بخوارزم بازگشت و سلطان شاه از دهستان بشاد ياخ رفت و چون ديد كه طغانشاه بن ملك مؤيد كه در آن ملك حاكم بود از عهده تائيد او بيرون نمىتواند آمد عازم غور گشت و ملوك غور اگرچه نسبت بسلطانشاه مراسم تعظيم و تبجيل مرعى داشتند اما در باب امداد اهمال نمودند و تكش خان از